تبليغاتX
حرفهای نگفته

آهای یکی کمک کنه

             آهای یکی کمک کنه

یکی اینجا داره جون می کنه

             یکی اینجا داره می سوزه و آب می شه

یکی اینجا بی گناهه

            یکی اینجا دلش شکسته

یکی اینجا داره گریه می کنه

            یکی اینجا داره ناله می کنه

آهای یکی کمک کنه

            آهای یکی کمک کنه

 

راستش چند روزی که برگشتم خونه ، دیگه نمی تونستم دانشگاه رو تحمل کنم . اینه که فرصت پیدا کردم بنویسم

( پستهای قبلیمو بخونید )

دارم روزهای سختی رو تجربه می کنم . روزهایی که ذهنم تمام وقت مشغوله ....

   " چی کار باید بکنم ؟!   به کی باید بگم؟!  کجا باید برم؟!   اصلا کاری باید کرد یا نه ؟  چطور به خانواده بگم؟!

      نه نمی تونم بگم .. محاله .. محاله.....  یکی کمکم کنه یکی به دردم برسه یکی به دادم برسه "

روزهای جوونی میگذرن و من هر روزم بدتر از دیروز

خیلی دلم می خواد اون کسی باشم که باید باشم  ... دلم می خواد راحت باشم ...دیگه از نقش بازی کردن خسته شدم

خسته شدم از اینکه مثل پسرها رفتار کنم ... حرف بزنم ... راه برم ... لباس بپوشم ...

به خدا من پسر نیستم ... از همون بچگی اینو می دونستم ، آرزو می کردم یه صبح که از خواب بیدار می شم یه دختر باشم ... یه دختر با چشم و ابروی سیاه و موهای بلند

ولی هیچ وقت به این آرزو نرسیدم و میترسم نرسم .... می ترسم ، از آینده می ترسم ... چطور باید تحملش کنم .. چطوری؟

             سهم من از این زندگی چیه؟!

  

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط دلآرام | 

سال‌‏ها از زمان صدور حكم تاريخي حضرت امام خميني (ره)، مبني بر مجاز بودن عمل تغيير جنسيت مي‌‏گذرد و در اين مدت علاوه بر بيماران دو جنسي (هرموفروديت), صدها بيمار تراجنسيتي (ترانسكشوال) نيز توانسته‌‏اند با حمايت شرع و قانون، تحت عمل تغيير جنسيت قرار می گیرند.

به گزارش خبرگزاري كار ايران, ايلنا, بيماري تراجنسيتي يا ترنسكشواليسم، به نوعي اختلال جنسيتي گفته مي‌‏شود كه در آن جنسيت جسمي بيمار با جنسيت روحي او در تضاد است و شخص از پذيرش جنسيت ظاهري خود به شدت ناراضي است.

افراد تراجنسيتي (ترانسكشوال) از زماني كه خود را مي‌‏شناسند, قوياً احساس مي‌‏كنند كه به جنسي مخالف تعلق دارند و در قالب جسمي اشتباه به دنيا آمده‌‏اند.

شيوع اين پديده نادر در جنس مذكر بيشتر از جنس مونث است، به طوري كه طبق آمار منتشر شده از سوي سازمان بهداشت جهاني, از هر صد هزار پسر متولد شده يك نفر و از هر چهارصد هزار دختر متولد شده يك نفر، داراي اين اختلال هستند.

بر اساس آمارهاي موجود در سطح جهان, بين  40  تا  60  درصد از اين بيماران به دليل فشار ناشي از تضاد جسم و روح خود, دست به خودكشي مي‌‏زنند و بقيه بيماران نيز يا در صورت امكان تغيير جنسيت مي‌‏دهند و يا به انواع بيماري‌‏هاي رواني، از جمله افسردگي‌‏هاي شديد مبتلا مي‌‏شوند.

تراجنسيتي‌‏ها، از بدو شناخت خود از سنين زير سه سال, رفتارها و گرايشات جنس مخالف را از خود بروز مي‌‏دهند و با وجودي كه هيچ‌‏گونه اختلالي در جسم آنها مشاهده نمي‌‏شود, عميقاً احساس مي‌‏كنند كه در كالبدي اشتباه متولد شده‌‏اند و جنسيت حقيقي آنها با آنچه كه هستند، متفاوت است.

بدين ترتيب پسربچه‌‏هاي تراجنسيتي گرايش به انجام بازي‌‏هاي دخترانه دارند, از پوشيدن لباس‌‏هاي پسرانه متنفرند و رفتاري دخترانه را از خود بروز مي‌‏دهند. دختربچه‌‏هاي تراجنسيتي نيز حركات و رفتارهاي پسرانه دارند و از انجام كارها و بازي‌‏هاي دخترانه امتناع مي‌‏كنند.

اين در حالي است كه خانواده و جامعه همواره از اين كودكان انتظار دارند، نقش‌‏هاي متناسب با جنسيت خود را بپذيرند و آنها را به خاطر انجام حركات و رفتارهاي جنس مخالف سرزنش كرده و تحت فشار قرار مي‌‏دهند. اين فشارهاي بيروني و تضادهاي دروني, بحران‌‏هاي شديدي را در بيمار به وجود مي‌‏آورد.

با بالاتر رفتن سن تراجنسيتي‌‏ها و ورود آنها به مدرسه و اجتماع, اين بحران‌‏ها بسيار مخرب‌‏تر مي‌‏شوند و در دوران بلوغ و رسيدن به تضادهاي خاص اين برهه, آسيب‌‏هاي ناشي از بيماري به اوج خود مي‌‏رسند. به طوري كه پس از سنين بلوغ، بيشتر اين بيماران يا خودكشي مي‌‏كنند و يا به انواع بيماري‌‏هاي حاد رواني, دچار مي‌‏شود.

در اين ميان، با توجه به حاكم بودن فرهنگ مردسالاري و انتظاراتي كه در جامعه از پسران مي‌‏رود, فشارهاي وارد بر پسران تراجنسيتي بسيار بيشتر است و اين بيماران به خاطر فشارها و تضادهاي سنگين ناشي از نارضايتي شديد از جنسيت خود و فشار و آزار خانواده اجتماع, دچار آسيب‌‏هاي شديدتري مي‌‏شوند.

بيماري تراجنسيتي تا اوايل قرن بيستم از لحاظ علمي تعريف نشده بود و پزشكان و روان‌‏پزشكان, آن‌‏را در رديف هم‌‏جنس‌‏گرايي طبقه‌‏‌‏بندي مي‌‏كردند؛ اما تحقيقات بيشتر نشان داد كه تراجنسيتي‌‏ها با وجود گرايش جنسي و عاطفي به جنس موافق و عدم گرايش جنسي به جنس مخالف, با همجنس‌‏گرايي تفاوت عمده‌‏اي دارند.

تفاوت اين دو گروه نيز در اين است كه هم‌‏جنس‌‏گرايان از جنسيت خود رضايت كامل دارند، در حالي كه مشكل اصلي تراجنسيتي‌‏ها جنسيت متضاد آن‌‏ها است. اين تفاوت، محققان را بر آن داشت تا تحقيقات گسترده‌‏اي را در مورد منشاء اين بيماري انجام دهند. آزمايشات ژنتيكي, هورموني و اورولوژي اختلال خاصي را نشان نمي‌‏داد و آزمايشات و روش‌‏هاي مختلف روان‌‏كاوي و روان‌‏درماني نيز راه به جايي نمي‌‏برد. تا اين‌‏كه در سال  1996  پزشكان هلندي با كالبد شكافي مغز  6  بيمار ترانسكشوال دريافتند كه در اين بيماران بخش قدامي (پايانه  BS ) غده هيپوتالاموس مغز كه در برگيرنده خصوصيات جنسيتي انسان است, شبيه به جنس مخالف است.

به عبارتي، جنسيت مغز اين بيماران با جنسيت فيزيكي آنها در تضاد است. اين پزشكان معتقدند كه اين اختلال مغزي در دوران جنيني به وجود مي‌‏آيد و از آنجا كه نمي‌‏توان به اين بخش از مغز دسترسي پيدا كرده و در آن تغييري به وجود آورد, اين اختلال پديده‌‏اي مادرزادي و كاملاً طبيعي است كه قابل تغيير نيست و تنها راه نجات بيماران تراجنسيتي از مشكلات ويران‌‏گر و طاقت‌‏فرسايشان, اين است كه جسم آن‌‏ها را با روح و مغزشان تطبيق داده و آنها را تحت عمل تغيير جنسيت قرار دهيم.

اما در مقابل، بسياري ديگر از متخصصان و كارشناسان اين نظر را قطعي نمي‌‏دانند و احتمال اين‌‏كه عوامل محيطي و خارجي در به وجود آمدن اختلال تراجنسيتي موثر باشند را رد نمي‌‏كنند.

به گزارش ايلنا, دكتر كاهاني، كه جديداً كتاب "اختلال هويت جنسي" را در مورد بيماري تراجنسيتي نوشته، معتقد است؛ منشاء اصلي اين پديده دقيقاً مشخص نيست و به طور قاطع نمي‌‏توان گفت كه چه عواملي در به وجود آمدن آن دخالت دارند.

وي مي‌‏افزايد: عواملي همچون تاثير خانواده و دريافت‌‏هاي حسي فرد در سنين زير  5  سال، مي‌‏تواند از جمله عوامل بيروني به وجود آورنده اين اختلال به شمار آيد. به عنوان مثال والديني كه از جنسيت فرزندشان راضي نيستند و با سپردن نقش‌‏هاي جنس مخالف به فرزندشان به نوعي سعي در پر كردن اين خلاء دارند, مي‌‏توانند در او اختلالات هويت جنسي به وجود آورند.

به گفته كاهاني، در انسان‌‏هاي متعارف جامعه, جنس و هويت جنسي در راستاي يكديگر قرار دارند كه همين, هويتي يگانه را ايجاد مي‌‏كند؛ اما در صورتي كه اين دو مقوله در تقابل با يكديگر قرار گيرند, اين امر هويتي ناهمگن و متضاد را به وجود مي‌‏آورد.

وي، با تاكيد بر اينكه در حال حاضر تنها راه متعارف درمان اين بيماري, تغيير جنسيت از طريق عمل جراحي يا هورمون درماني است، مي‌‏گويد: كساني كه امكان اين كار برايشان وجود ندارد، چاره‌‏اي جز كنار آمدن با شرايط موجود و پذيرش وضعيت خود ندارند و ساير راه‌‏هاي پيشنهاد شده براي درمان اين بيماران, تاكنون راه به جايي نبرده است.

كاهاني در عين حال تاكيد مي‌‏كند: بايد در ارايه مجوزهاي عمل تغيير جنسيت دقت و حساسيت فراواني صورت گيرد؛ چرا كه بسياري از متقاضيان عمل در واقع تراجنسيتي نيستند و داشتن انحرافات جنسي و ساير اختلالات ديگر، آنان به سمت عمل سوق مي‌‏دهد.

وي مي‌‏افزايد‌‏: ويژگي بارز افراد تراجنسيتي اين است كه اين بيماران خواستار يك زندگي سالم و طبيعي هستند و براي دور شدن از اختلال هويت جنسي و اجتناب از يك زندگي نامتعارف و غيراخلاقي به عمل تغيير جنسيت روي مي‌‏آورند.

 برگرفته از وبلاگ آهوی خسته

www.ahooyekhaste.mihanblog.com                                          

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط دلآرام | 

تا حالا شده كه تو خواب كابوس ببينيد؟

يه كابوس وحشتناك …. اونقدر كه وقتي از خواب بيدار مي شيد احساس كنيد دوباره متولد شديد  

حتما براتون اتفاق افتاده و شما بعد از بيدار شدن خدا رو شكر كرديد كه همه اون چيزي كه ديديد فقط يه خواب بوده و بس.

اما …. اما من و امثال من ، منظورم اونهايي هستند كه جسمشون با روحشون يكي نيست ( ترنس سكشوالها ) … بين روحشون و جسمشون يه ديوار بلند هست …. از همون موقعي كه چشماشونو به اين دنيا باز كردن ... دست خودشون نبوده و نيست… ما ها تمام عمرمون كابوس مي بينيم  ... يك كابوس وحشتناك …

 نه … نه  باورم نميشه( چشمام باروني شد ) … اين منم  … اين حقيقت نداره … خدايا ! … چرا ؟!

اما اين كابوس تمومي نداره … كاش مي شد كه از خواب بيدار مي شدم …. كاش همش خواب بود …..

خدايا تا كي ... تا كي بايد نقش بازي كنم … تا كي احساسمو ، علاقمو ، عشقمو  زير پا بذارم ؟!

تا كي بايد روحمو تو اين كالبد پنهان كنم

تا كي بايد به خاطر بقيه زندگي كنم

تا كي بايد به خودم تلقين كنم كه اشتباه فكر مي كنم …. نه اشتباه نمي كنم

تا كي بايد گوشه و كنايه بقيه رو تحمل كنم …

تا كي ؟!

كي اين كابوس تموم مي شه

كي مي تونم براي خودم زندگي كنم … با احساس خودم … با علاقه خودم …. عشق خودم….

خدايا كي از خواب بيدار مي شم؟

كي ؟

 

 

 

 

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط دلآرام | 

ای خدا !

ای خدای بزرگ .. خدای مهربون ....... خدا

خيلی احساس تنهايی می کنم ..... خيلی

با اين که خيلی ها دور و ورم هستند

با اين که با خيلی ها رابطه دوستانه خيلی خوبی دارم .....

اما بعضی وقتها خيلی تنها می شم ... دلم می گيره ...بغضم می گيره

اون موقع فقط می خوام تو رو صدات کنم ... تو رو احساس کنم .... با تمام وجودم

شايد اين تنها چيزيه که منو آروم می کنه ... تسکينم می ده ...

« آره خدا منو می بينه   صدامو میشنوه   به من خيلی نزديکه   حتی از رگ گردنم هم نزديتر ....»

 دلم آروم می شه ... آروم می شم  اما ...

اما  چرا ؟!

خدايا چرا با من حرف نمی زنی .. چرا من صداتو نمی شنوم .... چرا ؟

ای کاش می شد صداتو می شنيدم ... با من حرف می زدی ...

اون موقع ازت می خواستم به سوالم جواب بدی .....

اين سوالی که بی جواب مونده ... کسی جوابشو نمی دونه الا خودت

« چرا منو اين طوری آفريدی ؟ » آخه چرا ؟

می دونم که 1 روزی جوابمو می دی ... می دونم

می دونم که خيلی عاشقمی .... عاشق واقعی ...

      اگر با من نبودش هيچ ميلی       چرا جام مرا بشکست ليلی

منم عاشق توام  عاشقتم خدايا ..... بهم صبر بده .. بهم تحمل بده ... بهم قدرت بده ... بهم عزت نفس بده

تا بتونم از اين امتحان سختی که برام در نظر گرفتی سربلند بيرون بيام

بهم توانايی بده و اجازه بده که بتونم با تمام وجودم احساست کنم ... تا آروم بشم ...

خدايا خيلی خسته ام  ..... خستگي هامو ازم بگير ..

خدايا ! ..........................
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط دلآرام | 

به نام خدايی که خالق همه ماست .

اونی که هيچ کارش بي دليل نيست .

همون خدايی که ما رو  دوست داره عاشق ماست .

نمی دونم از کجا شروع کنم . . . .

1 وبلاگی رو معرفی می کنم  که می تونيد  بريد و منو بيشتر بشناسيد .

من هم مثل نويسنده اين وبلاگ هستم :

http://www.ahooyekhaste.mihanblog.com/

حتما سر بزنيد .

دود مي خيزد ز خلوتگاه من.

كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كي به پايان مي رسد افسانه ام؟

 

دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر.

خويش را از ساحل افكندم در آب،

ليك از ژرفاي دريا بي خبر.

 

بر تن ديوارها طرح شكست.

كس دگر رنگي در اين سامان نديد.

از درون دل به تصوير اميد.

 

تا بدين منزل نهادم پاي را

از در اي كاروان بگسسته ام.

گر چه مي سوزم از اين آتش به جان،

ليك بر اين سوختن دل بسته ام.

 

تيرگي پا مي كشد از بام ها:

صبح مي خندد به راه شهر من.

دود مي خيزد هنوز از خلوتم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط دلآرام |