![]() |
![]() |
|
|
و من منتظرم و اميدوار انتظارش را می کشم و می دانم که او خواهد آمد و من اميدوارم و اميدوار و آن هنگام که حوض وجودم از احساس زلالم لبريز می شود آن هنگام او را می بينم در دوردستهای ترديد در غروبی مبهم و در تاريکی وجودم روشنی چشمانم را فانوس راهش می سازم و او می آيد سوار بر اسبی سپيد ... می آيد و من ... ومن شبنم نرگس چشمم را ارزانيش می کنم و او ... پناه شانه هایش را می گستراند و کوله بار خستگيم را بر دوش می گيرد و مرا سوار بر اسب سپیدش به روشنایی آسمانها می برد ... و من منتظر می مانم و امیدوار |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 خرداد1385ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط دلآرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پروانه وجودم در تاری افتاده است که عنکبوتش سیر است، نه می تواند پرواز کند نه می تواند بمیرد ... من یک ترنس سکشوال M to F هستم. نمی دانم چرا ! تنها خود خدا می داند که چرا ...
|
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسی ايران آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
بوسه (ts) شیوا و مونا (ts) پری سا (ts) غزل بانو (ts) ناهید (ts) ستاره (ts) رزی (ts) ماریا |
|
RSS
|