تبليغاتX
حرفهای نگفته

گفتگوی بین عقل و دل یک TS

 

عقل : نه تو باید مقاومت کنی

دل : نمی تونم .... خیلی می خوام مقاومت کنم ولی نمی شه

عقل : تو باید بتونی .. باید مقاومت کنی .. عزیزم! به خاطر خودت می گم .. اذیت می شی .. آخه نمی تونی تحمل کنی .. می شکنی

دل : آخه چرا ؟! .. تا کی ؟! .. تا کی باید تحمل کنم و بشکنم .. نه نترس .. این دفعه طوریم نمی شه

عقل : آخه چرا نمی فهمی ! .. تو نباید عاشق بشی

دل : آره ..... من نمی فهمم .. هیچوقت حرفهای تو رو نفهمیدم .. اصلا نمی خوام بفهمم .. مگه تو حرفهای منو می فهمی؟ .. اصلا منو درک می کنی؟! .. اصلا می دونی عشق چیه؟! .. می دونی عاشق شدن یعنی چی؟! .. ولم کن .. بذار به درد خودم بسوزم

عقل : آخه عزیزم ! .. مگه دفعه قبل یادت نیست؟ .. یادت نیست چی شد؟ .. یادت نیست چقدر عاشق شده بودی؟ .. چقدر از عشق لبریز بودی؟ .. اما آخرش که چی شکستی ... آره شکستی بدجوری هم شکستی

دل : آخه نمی دونی که .. نمی دونی وقتی پر از عشق می شم  چه حالی می شم .. نمی دونی چه حال و احساسی داره .. بابا اصلا ولش کن تو که نمی فهمی من چی می گم ...

عقل : آخه دل بیچاره .. دل پاره پاره .. دل سوخته .. تو دل یک آدم معمولی نیستی .. تو دل یک ترنسکشوالی .. من خودم هم موندم که چی کار باید بکنم .. چی درسته  چی غلطه

دل : آخه من چه گناهی کردم .. چه گناهی کردم که خواسته ام با جسم صاحبم مطابقت نداره .. اصلا چرا مثل بقیه نیستم؟!!

عقل : ما هیچ گناهی نداریم و این خواسته آفریدگار ماست .. نباید ناشکری کنیم .. ما هردو سالمیم

دل : ولی من نمی تونم عاشق نشم .. این کار منه .. وقتی پر از مهر یکی می شم دیگه محاله خالی بشم .

عقل : آخه این عشق عاقبتی نداره .. وقتی تو نمی تونی بهش بگی .. حتی نمی تونی بروز بدی .. چه فایده ای داره عاشق شدنت ؟

دل : برای خودم خیلی ارزش داره .... خیلی ... اصلا این دفعه بهش می گم .. آره می گم

عقل : نه! .. تو نباید این کارو بکنی .. می دونی چی می شه؟ .. همه جا می پیچه ..

مردم مگه راحتت می ذارن .. اصلا معلوم نیست خود طرف چه عکس العملی نشون بده اون وقت دیگه اصلا راحت نیستی .. همین یک ذره آرامشی هم که داری از بین می ره اصلا اگه تو هم بخواهی بگی من نمی ذارم

دل : پس چی کار باید کرد؟ .. خدایا کمکم کن .. منو لبریز از صبر کن

عقل : همین که گفتم .. تو نباید عاشق بشی ! .. به خاطر خودت به خاطر من به خاطر همه ... قدغن ! عاشق شدن قدغن ! .. عشق قدغن! 

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط دلآرام |