تبليغاتX
حرفهای نگفته
امروز دلم خیلی تنگه ... دلم براش یه ذزه شده

خدا به من و به اون صبر بده که اینقدر همدیگرو دوست داریم ولی کیلو مترها از هم دوریم

هر از گاهی می بینمش ... شاید ماهی ۲ بار ... اما لحظات با اون بودن اونقدر زود می گذرن که ...

کلافه ام ... نمی دونم تا کی باید این وضع رو تحمل کنیم ... بیشتر برای اون ناراحتم ...

با تمام شرایط سختی که من دارم منو پذیرفته ...

بهم قول داده که هرگز تنهام نذاره و غیر از من به کس دیگه ای فکر نکنه ...

احساس می کنم مسئولیتم در مقابلش خیلی سنگینه ... اون خیلی از خود گذشتست ...

با تمام وجودم دوستش دارم ... اون مرد ایده ال و رویایی منه ...

می خوام براش همسر خوبی باشم ... اگه خدا بخواد ...

از خدا کمک می خوام و بهش توکل می کنم ... برامون دعا کنید 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط دلآرام |