تبليغاتX
حرفهای نگفته

گفتم: عاشقتم ... دوستت دارم ...

گفتی: عاشقمی ... دوستم داری ...

گفتم: بدون تو نمیتونم بمونم ... زندگی بی تو برام هیچه ...

گفتی: بدون من نمیتونی بمونی ... زندگی بی من برات هیچه ...

گفتم: تو برام یکی یه دونه ای ... تو دنیا لنگه نداری ... یا تو یا هیچ کس ...

گفتی: همه از چشمت افتادن ... منو با هیچ کس دیگه ای عوض نمی کنی ...

گفتم: کلی مشکلات دارم ... ممکنه کلی مشکل برامون پیش بیاد ...

گفتی: همشو زیر پا میذاریم ... حل میشه ... درست میشه ... نگران نباش ...

پرسیدم: خوشبختم می کنی؟ ...

گفتی: آره با هم خوشبخت میشیم ...

پرسیدم: بچه نمیخوای؟

گفتی: اصلا به بچه فکر نمیکنی ... اگه بچه خواستیم یکی میاریم بزرگش میکنیم ...

پرسیدم: تا آخرش باهام میمونی؟

گفتی: تا آخرش باهاتم ... تا آخرش ... تنهات نمیذارم ...

گفتم: دنیا رو حتی 1 روز هم بدون تو نمیخوام ... نمی خوام روزی باشه که من بدون تو

تو این دنیا نفس بکشم ... میخوام قبل از تو بمیرم ...

گفتی: منم نمیتیونم ... اصلا خدا کنه با هم بمیریم  تا تنها نمونیم...

گفتم: تو بهم زندگی دادی ... امید دادی ... شادی دادی ...

گفتی: به خدا توکل کن ... من باهاتم ... همه چیز درست میشه ...

گفتم: نذر کردم اگه آرزوم برآورده بشه با هم بریم مشهد ... تو با کت و شلوار و من با چادر سفید بریم

زیارت ...

گفتی: با قطار میریم ... 1 کوپه میگیرم واسه دو تاییمون ... إن شاء الله ...

گفتم: ...

گفتی: ...

.

.

.

اما حالا بعد از سه سال و سه ماه از عشقمون   ...

میگم: چرا کم محلی میکنی ؟ ... چی شده ؟ ... دیگه دوستم نداری ؟

میگی: نه کم محلی نمیکنم ... هستم ... میخوام عادت کنیم ...

میگم: به چی عادت کنیم؟ ... میخوای تنهام بذاری؟ ...

میگی: نه اما میخوام برگردیم به سالها قبل که عاشق هم نبودیم ... میخوام باهم مثل

اون موقعها باشیم ...

میگم: من دیگه نمیتونم مثل اون موقعها باشم ... من دوستت دارم ...

میگی: اینطوری بهتره ... ممکنه خیلی مشکلات برامون پیش بیاد ...

میگم: من که قبلا بهت گفته بودم ... مگه فکرهاتو نکرده بودی؟

میگی: چرا کرده بودم ... اما ...

میگم: قلبم پاره پاره است ... جگرم آتیش گرفته میسوزه ... من نمیتونم ...

میگی: بی خیال بشی درست میشه ... میتونی ...

میگم: چطور می تونم قبول کنم تو با یه نفر دیگه ازدواج کنی ... بمیرم بهتره ...

میگی: به اینجور چیزها فکر نکن ... خودتو اذیت نکن ...

میگم: من بی تو چیکار کنم؟ ... بی تو چطور زندگی کنم؟ ... تو همه زندگیم بودی ...

هیچی نمیگی ...

میگم: چطور اونهمه خاطره رو فراموش کنم ؟ ... چطور تورو فراموش کنم ؟ ...

هیچی نمیگی ...

میگم: کاش منم مثل بقیه سالم بودم ... دلم پر از حصرته ... حصرت یه زندگی ساده ...

هیچی نمیگی ...

میگم: دلم نمیخواد بری ... نرو ... تنهام نذار ... من بی تو نمیتونم ...

میگی: پس چیکار کنیم؟ ... خانوادهامون بهم میریزن ... کلی مشکل پیش میاد ...

میگم: ...

میگی: ...

.

.

.

عزیز دلم ... من نمیخوام برات مشکل بوجود بیاد ... با خانوادت درگیر بشی ...

نمیخوام بی اولاد باشی ... آخه تو یکی پسر خانوادتی ... کاش یکی یه دونه نبودی ...

میدونم به خاطر اینکه دل من نشکنه میگی بچه نمیخوایی ... قربون دل مهربونت بشم ...

عزیزترین دلم ... تو یکی یه دونه خودمی ... تو فقط مال خودمی ... تا آخر عمرم دوستت دارم ... با

خاطراتت زندگی میکنم ...

امیدوارم زیاد طول نکشه و از این دنیا برم ... دیگه امیدی ندارم ...

دارم از غصه میمیرم ... دارم میسوزم ... بغض خفم میکنه ... اما کاریش نمیشه کرد ...

ای کاش میشد کاریش کرد اما انگار نمیشه ... خواست خدا اینه که من زجر بکشم ...

خدایا شکرت ...

نمی تونم برات آرزوی خوشبختی کنم ... چون نمی خوام با کس دیگه ای غیراز من خوشبخت بشی ...

 دست خودم نیست ... حسادت زنانه است ...

امیدوارم همیشه سلامت باشی و تا زنده هستم تو هم زنده و سلامت باشی ...

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط دلآرام |