![]() |
![]() |
|
|
به نام خدای آفریننده زمین و آسمان و آفتاب ... به نام خدای آفریننده زمستان و بهار ... به نام خدا ... آفریدگار انسان ... به نام آفریننده ما ... خدایا اولین مطلب امسال رو با نام تو آغاز کردم ... نظر لطفت رو هرگز از من دریغ نکن! یک سال هم با تمام غمها و شادیها ... گریه ها و خنده ها ... دلهره ها و دلواپسیها ... پیروزیها و شکستها ... قهرها و آشتی ها ...... و خلاصه با تمام تلخیها و شیرینی هاش تموم شد و سال جدید با تمام امیدها و آرزوهای ما آغاز شد ... امیدوارم و دعا میکنم سال جدید سال مبارکی برای شما و عزیزانتون باشه و به هرچی که می خواهید برسید. الهی آمین. امسال هم موقع تحویل سال حس و حال عجیب هر سال رو داشتم ... حس و حالی بین غم و شادی ... گریه و خنده ... اما بیشتر دلم میخواست گریه کنم نمیدونم چرا ... نمیدونم این چه حالی هستش که هرسال لحظه تحویل سال بهم دست میده ... شاید به خاطر سرنوشتم باشه ... سرنوشتی که تار و پودش از غمه ... غمی که همیشه همنشین منه ...
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
الآن که دارم مینوسم ( ساعت 23:20 ) در شهر من داره بارون میاد و دارم به این ترانه محلی که استاد شجریان خوندن گوش میدم : ببار ای بارون ببار... با دلم خون گریه کن خون ببار...در شبای تیره چون زلف یار...بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار...دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار به سرخی لبای سرخ یار... به یاد عاشقای این دیار... به داغ عاشقای بی مزار ای بارون ببار ای بارون ببار... با دلم خون گریه کن خون ببار...در شبای تیره چون زلف یار...بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون ببار ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار... داد و بیداد از این روزگار... ماه رو دادند به شبهای تار ای بارون ببار ای بارون ببار... با دلم خون گریه کن خون ببار...در شبای تیره چون زلف یار...بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار... دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار به سرخی لبای سرخ یار... به یاد عاشقای این دیار... به داغ عاشقای بی مزار ای بارون ببار ای بارون ببار... با دلم خون گریه کن خون ببار...در شبای تیره چون زلف یار...بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون با دلم خون گریه کن خون ببار در شبای تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 0:40 قبل از ظهر توسط دلآرام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پروانه وجودم در تاری افتاده است که عنکبوتش سیر است، نه می تواند پرواز کند نه می تواند بمیرد ... من یک ترنس سکشوال M to F هستم. نمی دانم چرا ! تنها خود خدا می داند که چرا ...
|
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن حمايت از بيماران مبتلا به اختلال هويت جنسی ايران آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
بوسه (ts) شیوا و مونا (ts) پری سا (ts) غزل بانو (ts) ناهید (ts) ستاره (ts) رزی (ts) ماریا |
|
RSS
|